روان شناسی اخلاق
در نگاه یک فیلسوف به پدیده های عالم همیشه چرایی و چیستی اولین سئوالات مطرح هستند. به هرچه نگاه می کند چرایی را به آن می افزاید و هرچه را قبل از ورود به فضای دانسته هایش از گذرگاه چیستی عبور می دهد
اما بشر و ازجمله فلاسفه در هنگام برخورد با بیماری و ناخوشی با آن چگونه روبرو می شود؟ سئوال این است : بیماری چیست و چرا برای بشر رخ میدهد؟ این سئوال را از دیدگاه یک فیزیولوژیست یا پاتولوژیست به گونه ای کاملا سلولی مولکولی میتوان جواب داد اما از دیدگاه فیلسوف باید پاسخ بعدی معرفت شناختی و انسان شناختی هم داشته باشد.
انتهای بیماری مرگ است و فضای نبود آن حیات را تصویر می کند. این عامل وصل حیات و مرگ چیست؟ آیا پدیدار شدن آن به سادگی ورود یک عامل خطر و سپس ایجاد بیماری است؟ آیا معرفت بشر در اثر بیماری دستخوش تغییر می شود؟ اگر بیماری از حیات بشر حذف شود چه اتفاق معرفتی رخ خواهد داد؟
اینها و صدها سئوال دیگر بیماری را از یک تعریف محدود پاتولوژیک خارج می کند و تعریف سلامت را تنها به دست فیزیولوژیست ها نمی سپارد.
درکنار پیچیدگی های انسان هنوز این سئوال مطرح است که واقعا انسان سالم یعنی چه؟ انسان بیمار کیست و چه نشانه هایی دارد؟ و در یک کلام فلسفه بیماری و سلامت چیست؟