روان شناسی اخلاق


روان شناسی اخلاق به عنوان یک رشته، اساساً با مسائل روان شناختی­ ای سر و کار دارد که در باب ارزشگذاری اخلاقی افعال، مطرح می­شوند. روان شناسی اخلاق با پیش فرض­های روان شناختی اخلاق معتبر، سر و کار دارد؛ یعنی، با مفروضاتی سر و کار دارد که برای ما ضروری به نظر می­رسد تا این که مقتضیات اخلاقی الزام­آور و عینی تحقق پیدا کند؛ مثلاً، اگر ما فاقد ارادۀ آزاد باشیم یا همگی ناتوان از فداکاری(unselfishness) باشیم، آن گاه روشن نیست که در حقیقت، اخلاق چگونه می­تواند با موجودات انسانی در ارتباط باشد. روان­شناسی اخلاق همچنین با ملازمات روان شناختیِ(psychological accompaniments) عمل واقعی درست یا نادرست ، سر و کار دارد؛ از باب نمونه، با پرسش ­هایی دربارۀ ماهیت و امکان ضعف اخلاقی(moral weakness) یا خودفریبی(self-deception)، و پرسش ­هایی در باب انواع انگیزه­ هایی که می بایست عامل­های اخلاقی را برانگیزند، سر و کار دارد. افزون بر آن، در رویکرد به اخلاقِ معروف به اخلاق فضیلت، پرسش هایی در باب عمل درست و خطا با پرسش­ هایی دربارۀ انگیزه ها، امیال (dispositions)، و توانایی­ های عامل­ های اخلاقی پدیدار می­شوند، و نقش روان شناسی در این جا اساسی ­تر از نقشی است که در دیگر صور تئوری اخلاقی، بر عهده دارد.

ادامه نوشته

حکمت چیست ؟ و حکیم کیست ؟

قدما معمولاً واژه حکمت را به معنی فلسفه به کار می بردند اما این واژه دلالت گسترده تری از فلسفه داشته است. در گذشته فیلسوف به کسی گفته می شد که جامعِ جمیعِ علوم زمان خود ( از طبیعیات تا الهیات ) باشد.
حکیم هم انسان خردمند وهمه چیزدانی بود که علاوه بر اشراف نظری بر علوم زمان خود، نوعی خرد عملی را هم در زندگی شخصی و اجتماعی خود نمایندگی می کرد . یعنی هم حکیمانه فکر می کرد ( از حکمت و فلسفه دنیا خبر داشت ) و هم حکیمانه عمل می کرد و به عبارتی جامع حکمت عملی و نظری بود.
در حالی که کلمه ی فلسفه بیشتر حامل وجهه نظری و کمتر شامل وجهه عملی حکیم می شده است. ترجمه دقیق فارسی کلمه حکیم و حکمت “فرزانه” و “فرزانگی” است. در واقع فرزانگی هم جمع کردن بین فکر وعمل است.
 واژه خرد و خردمند هم تا حدودی دلالت های مشابهی دارند. اما در زبان انگلیسی واژه wisdom  معادل حکمت و فرزانگی است. انگلیسی زبان ها برای کلمه  “علم” از knowledge و برای “اطلاعات”  از  کلمه Information   استفاده می کنند  . که  به  ترتیب  مراتب فروتر و باز هم فروتری از ( wisdom  و  wiseman ) هستند. اطلاعات جز مجموعه ای از محفوظات اکتسابی و تقلیدی نیست ،و علم نیز صرفاً بر وجهه نظری عقل و بر عقل نظری دلالت می کند. اما  wisdom بر وجهه عملی و اخلاقی هم اشاره می کند و wiseman نیز همان فرزانه خردمندی است که نه تنها فکرش، که زندگی و عملش هم تابع حکمت و مصلحت است.

ادامه نوشته

تعریف حکیم از دیدگاه شیخ اشراق

شیخ اشراق شیخ شهاب الدین سهروردی مینویسد

" ما حكيم را حكيم نمی‏دانيم مگر وقتی كه بتواند با اراده خود ، خلع‏ بدن نمايد " . كه خلع بدن برای او كار ساده و عادی گردد و ملكه او شده‏ باشد .
حکیم کسی است که بتواند ساعاتی از زندگی اش را در هر شبانه روز از بدنش جدا شده و به اصطلاح خلع بدن نموده و در عوالم ملکوت و معنا به سیر و سلوک بپردازد
امروزه به این کار برون فکنی میگوئیم
چگونه حکیم شویم :
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه »
هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص ورزد خداوند چشمه های حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏سازد.»
این کلید برون فکنی و حکیم شدن است
یعنی که اگر چهل روز انسان آگاهی خود را روی خداوند متعال متمرکز کند برون فکنی خود به خود در وی بروز کرده و ملکوت را خواهد دید و بسیاری چیزهای دیگر را ...

فلسفه بيماري

در نگاه یک فیلسوف به پدیده های عالم همیشه چرایی و چیستی اولین سئوالات مطرح هستند. به هرچه نگاه می کند چرایی را به آن می افزاید و هرچه را قبل از ورود به فضای دانسته هایش از گذرگاه چیستی عبور می دهد

اما بشر و ازجمله فلاسفه در هنگام برخورد با بیماری و ناخوشی با آن چگونه روبرو می شود؟ سئوال این است : بیماری چیست و چرا برای بشر رخ میدهد؟ این سئوال را از دیدگاه یک فیزیولوژیست یا پاتولوژیست به گونه ای کاملا سلولی مولکولی میتوان جواب داد اما از دیدگاه فیلسوف باید پاسخ بعدی معرفت شناختی و انسان شناختی هم داشته باشد.

انتهای بیماری مرگ است و فضای نبود آن حیات را تصویر می کند. این عامل وصل حیات و مرگ چیست؟ آیا پدیدار شدن آن به سادگی ورود یک عامل خطر و سپس ایجاد بیماری است؟ آیا معرفت بشر در اثر بیماری دستخوش تغییر می شود؟ اگر بیماری از حیات بشر حذف شود چه اتفاق معرفتی رخ خواهد داد؟

اینها و صدها سئوال دیگر بیماری را از یک تعریف محدود پاتولوژیک خارج می کند و  تعریف سلامت را تنها به دست فیزیولوژیست ها نمی سپارد.

درکنار پیچیدگی های انسان هنوز این سئوال مطرح است که واقعا انسان سالم یعنی چه؟ انسان بیمار کیست و چه نشانه هایی دارد؟ و در یک کلام فلسفه بیماری و سلامت چیست؟

ادامه نوشته

علم بودن یا نبودن روان شناسی

پیرامون علم بودن یا نبودن روان شناسی دیدگاه های مختلفی بیان شده است. اندیشمندان برجسته ای همچون گالیله و کانت مدعی اند که روان شناسی را نمی توان به عنوان یک علم در نظر گرفت زیرا علاقه وافر روان شناسان به تجربه ذهنی مانع این کار می شود. برخی از روان شناسان نیز به مخالفت با چنین دیدگاهی پرداخته اند. تاثیر اهمیت این مساله را می توان در نگارش تاریخ روان شناسی مشاهده کرد. برای فهم صورت مساله بحث باید ابتدا مفهوم علم و ساختار آن مورد بررسی قرار گیرد.

ادامه نوشته

استاد دکتر علی رضا یلدا الگوی اخلاق پزشکی

  دكتر عليرضا يلدا متخصص بيماري هاي عفوني، به سال 1309 در خانواده اي مذهبي، در يكي از محلات قديمي تهران، به نام پامنار، ديده به جهان گشود و تحت تأثير رفتار و گفتار پدر و مادرش تحت تربيت ديني و مذهبي قرار گرفت، بطوريكه در دوره دبيرستان و حتي در زمان دانشجويي مقيد بود كه نمازهاي واجب يوميه را در مسجد به جماعت به جا آورد. دوره ابتدايي را در دبستان هاي ملي و متوسطه را در دبيرستان البرز گذراند. بخاطر نظم و انظباط و  پشتكاري كه از خود نشان داد، بنابر پيشنهاد دبيران فيزيك و شيمي دوره متوسطه، صبح زود و قبل از شروع كلاس به كار تدريس براي همكلاسي هايش مي پرداخت.
بلافاصله پس از اتمام دوره دبيرستان در سال 1330 در آزمون ورودي دانشگاه شركت نمود و در رشته پزشكي پذيرفته و در سال 1336 از دانشگاه تهران فارغ التحصيل گشت و در سال 1339 موفق به كسب تخصص در رشته بيماري هاي عفوني  شد و پس از اتمام دوره مذكور به عنوان عضو هيأت علمي دانشگاه پذيرفته و تدريجاً به مقام استادي دست يافت.

پژوهش های برجسته در بيماري های عفونی، توانايی های آموزشی و رفتارهای شايسته اخلاقی و انسانی نسبت به بيماران، همكاران، پرسنل كادر پزشكي و شاگردانش از پروفسور يلدا، استادی بی بديل و نمونه ای از دانش، اخلاق و انسانيت ساخت.
تاكنون به استاد پروفسور يلدا بيش از 20 جايزه علمی به موجب خدمات برجسته و شاخص آموزشی و پژوهشی اعطا شده است. وی نخستين پزشك و استاد ايرانی است كه نشان علمی "چهره هاي ماندگار" به ايشان اعطا شده است.

ادامه نوشته